تبلیغات
gharibe ashena - مطالب دانستنیها

فایده ای باورنکردنی برای کله پاچه

 

نوع مطلب :دانستنیها ،

نوشته شده توسط:Afshin heydarri

کله ‌پاچه یک غذای بسیار چرب و پرانرژی است و از پروتئین بالا و با کیفیتی برخوردار است.

این متخصص تغذیه اضافه کرد: البته کله پاچه سرشار از کلسترول است. کلسترول یکی از چربی‌هایی است که در رگ ‌های خونی رسوب می‌کند و موجب گرفتگی آن می‌شود و می‌تواند در دراز مدت موجب سکته مغزی و قلبی شود. مقدار کلسترول مغز گاو و گوسفند بسیار زیاد است و مغز گاو حدود ۱۲۰ گرم وزن دارد که حدود ۲ هزار میلی‌گرم کلسترول دارد و حدود ۱۳۰ کیلوکالری انرژی دارد.

وی اضافه کرد: زبان گاو و گوسفند سرشار از ویتامین‌های گروه B مخصوصاً ویتامین B۱۲ است و ۱۰۰ گرم زبان گوساله حدود ۱۳۰ کیلوکالری انرژی و ۱۰۰ گرم زبان گوسفند حدود ۲۶۰ کیلو کالری انرژی دارد.

صفوی اضافه کرد: کله‌ پاچه غذایی بسیار سنگین است که می‌تواند موجب مشکلات گوارشی شود ؛ بهتر است کله پاچه در وعده صبحانه استفاده شود و مصرف آن در وعده شام می‌تواند، موجب بی‌خوابی و ناراحتی‌های معده شود.
این متخصص تغذیه اضافه کرد: برخی افراد در کله پزی‌ها از کله میش یا بز استفاده می‌کنند که طعم نامطبوعی دارد و نسبت به کله گوسفند ارزان‌تر است. باید برای خرید کله‌پاچه از مکان‌های مجاز استفاده شود و هرگونه بوی غیرطبیعی و نامطبوع و تغییر رنگ می‌تواند نشان از فاسد بودن کله‌ پاچه باشد.



اولین جملات حضرت مهدی (عج)پس ازظهور

 

نوع مطلب :دانستنیها ،

نوشته شده توسط:Afshin heydarri

جهان بشریت وقتی به ثمر می‌رسد و میوه شاداب می‌دهد که انسان کاملی به عنوان «مهدی موجود موعود» عجلّ الله تعالی فرجه الشَّریف ظهور کند، که وارث همه انبیاء و اولیای الهی است. برای چنین ظهوری و ظهور چنین ذخیره ای چندین شرط لازم است که قسمت مهم آنها شرائط تحصیلی است،‌ نه حصولی. یعنی امت اسلامی باید آن شرائط فرهنگی را تحصیل کنند. نباید منتظر بود که آن شرائط خود به خود حاصل بشود تا وجود مبارک ولی عصر أرواحنا فداه ظهور کند؛ معنای «انتظار» تحصیل شرائط حضور و ظهور اوست. امتی منتظر مهدی موجود موعود سلام الله علیه است که شرایط ظهورش را فراهم بکند، و گرنه منتظر نخواهد بود!

اوّلین شرط، رشد فرهنگی امت اسلامی است؛ زیرا امام که معارف الهی را عرضه می‌کند، وقتی جامعه از رشد فرهنگی والائی برخوردار باشد، بهتر می‌فهمد، و بهتر دفاع می‌کند. نه خود گرفتار جهل و تجاهل خواهد شد، نه اجازه می‌دهد دیگران از جهل و تجاهل عوام یا عوام زده سوء استفاده کنند؛ این اوّلین وظیفه است. و دوّمین وظیفه شهامت و شجاعت است در اجرای مَنویات پیامبر گرامی اسلام علیه و علی آله آلاف التحیّه و الثناء، که در حقیقت احکام و حِکَم الهی است. این دو اصل را به عنوان بهترین شرایط انتظار و تحصیل چنین شرایط، اسلام برای ما مقرر کرده است.

از وجود مبارک امام باقر (ع) رسیده است: وقتی ولی عصر أرواحنا فداه ظهور می‌کند که ذات أقدس إله لطفی نسبت به امت انسانی و اسلامی داشته باشد، و دست مرحمت إله بر بالای سر امت اسلامی کشیده بشود، که عقل اینها و اندیشه اینها کامل باشد؛ اینها اندیشوران فرزانه خواهند بود، و خردمندان مُتبحّر و حکیم. آنچه که در جامعه اسلامی می‌گذرد و حکومت می‌کند، «فرهنگ دینی» است. با این رشد مردم شرایط علمی ظهور حضرت را فراهم کرده‌اند. طبق این روایتی که از امام باقر (ع) رسیده است؛ تا مردم عاقل نشوند، معارف دین را درست نشناسند، و معنای امامت را درست ارزیابی نکنند، توفیق انتظار ولی عصر أرواحنا فداه نصیب آنها نخواهد شد.

دوّمین شرط که مربوط به مدیریت و مدبریّت و شهامت و شجاعت در اجرای احکام الهی است، بیانی است که باز از وجود مبارک امام باقر سلام الله علیه رسیده است که یاران راستین ولی عصر و اصحاب آن حضرت،‌ اَجری مِنْ لِیثْ وَ اَمضَی مِنْ سِنانْ (1). یعنی از شیر شجاع تر، و از نیزه تیز ترند. نمونه اینگونه از شهامت‌ها را در دفاع مقدّس 8 ساله، مردم ایران اسلامی نشان داده‌اند. زن و مرد، بزرگسال و میانسال و نوسال نشان دادند که برای حفظ دین می‌توان از شیر با شجاعت‌تر بود، و از نیزه تیز تر بود، و هر گونه خطری را با جان خرید! پس اگر از نظر رشد فرهنگی به آن نِصاب راه یافتند، و از نظر شهامت و شجاعت به این نِصاب بار یافتند؛ آنگاه شرایط ظهور را تحصیل کرده‌اند.

طنین دعوت مردم به مبدأ و معاد


وقتی وجود مبارک ولی عصر أرواحنا فداه جلوه می‌کند، ندائی که طنین انداخت و ندائی که از آن حضرت به گوش عالمیان می‌رسد، این است: اُذَکِّرُکُمُ اللهْ أیُّهَا النّاسْ وَ مُقامَکُمْ بِینَ یَدَی رَبَّکُمْ (2). اوّلین حرف این است: مردم! من شما را به مبدأ و معاد که هُوَ الأوَّلُ وَ الآخِر(3) است، متذکّر می‌کنم. شما به یاد بیاورید خدا را که مبدأ آفرینش شماست، و به یاد بیاورید لحظه‌ای که در حضور خدا حاضر می‌شوید برای پاسخ دادن به سئوالات الهی؛ که در برابر دستورات او چه کرده‌اید.
اگر کسی مبدأ را متذکّر بود، و معاد را متذکّر بود؛ مشکل اخلاقی، حقوقی، فقهی و مانند آن نخواهد داشت. منشأ همه تیرگی‌ها و تبهکاری‌های ما غفلت از مبدأ و معاد است. لذا وجود مبارک ولی عصر أرواحنا فداه وقتی ظهور کرد، اوّلین سخنش این است: مردم! به یاد روز حساب باشید. اگر کسی بداند تمام کارها تحت حساب است، و در برابر هر فکر و اندیشه‌ای که دارد باید پاسخگو باشد؛ در برابر هر قیام و رفتار و گفتار و نوشتاری که ارائه کرده است، باید جوابگو باشد؛ چنین انسانی جز بر اساس آیه سوره اسراء حرکت نمی‌کند که: رَبِّ اَدخِلْنِی مُدخَلَ صِدقْ وَ اَخرِجنِی مُخرَجَ صِدقْ (4). هر کاری که می‌خواهد وارد بشود به نام و یاد خدا، از آن کار بیرون بیاید به نام و یاد خدا.

*گزیده‌ای از پیام گفتاری آیت الله العظمی جوادی آملی به بیست و ششمین سمینار سراسری فرهنگی اتحادیه انجمن‌های اسلامی دانشجویان آمریکا و کانادا.

..........................................
(1) بحار الأنوار / ج52 / ص318
(2) کتاب الفِتَن ـ ابن حمّاد مَروزی؛ برداشت از خطابة امام محمّد باقر (ع)
(3) حدید / 3
(4) اسراء / 80

 



مهران مدیری

 

نوع مطلب :دانستنیها ،

نوشته شده توسط:Afshin heydarri

نفوذ به محله و زندگی سیدمهران مدیری!

 - همشهری جوان در آخرین شماره خود با صحبت با چند تا از هم محله ای های مهران مدیری سرکی به زندگی داخلی او کشیده است چرا که او با قهوه تلخش یکی از چهره های جنجالی سال گذشته محسوب می شود.

مادر مهران 10 سال است که به محله ما می‌آید و به ما درس قرآن می‌دهد ولی آشنایی ما 20 ساله است. اوایل ساکن افسریه بودند تا اینکه پدر مهران از دنیا رفت و مهران مادرش را پیش خودش برد. اینها قسمتی از صحبت‌های یکی از خانم جلسه‌ای محله بروجردی‌هاست؛ همان جایی که مادر مهران مدیری در آن قرآن درس می‌دهد؛ محله‌ای که مهران مدیری آنجا متولد شده. مدیری هم بچه پایین شهر است، هم سید است و هم مادرش خانم جلسه‌ای است.

مهران مدیری فرزند آخر یک خانواده 6 نفری است. دو برادر بزرگ‌تر او خارج از کشور زندگی می‌کنند . یکی از برادرهایش در گوشه‌ای از تهران و با تدریس امورات می‌گذراند. پدرش 10 سالی می‌شود که از دنیا رفته. از همان موقع هم مادرش در آپارتمانی کنار آپارتمان پسرش، مهران زندگی می‌کند.

 مادر مهران 15-20 سالی می‌شود که قرآن درس می‌دهد و هنوز هم با اینکه دیگر از آن محله رفته باز هم به عادت مالوف می‌آید برای قرآن خواندن دورهمی.

 کمتر کسی می داند که مهران مدیری سید اولاد پیغمبر(ص) است! «اصلا سید طباطبایی هستند. شاید نخواستند کسی از این موضوع مطلع شود برای همین هم نگفتند. مهران پدر خیلی خوبی داشت که بر اثر سکته قلبی از دنیا رفت.

مرد متین وموقری بود.» این طور که از حرف های همسایه‌ها برمی‌آید مهران هم به پدرش رفته و از نظر خلق‌وخو شبیه اوست؛ «مهران خیلی پسر آقای است؛ پسر تمیز و پاک. من هیچ‌چی از مهران ندیدم. هر کسی هم که پشت سرش گفته که پسر بدی‌ست، اشتباه گفته، او یک پسر ساده و مودب است.» 10 سالی می‌شود که پدر مهران فوت کرده اما اهل محل آن روز را به یاد دارند؛ «ختم پدرش غلغله بود. از همه جا برای مراسم آمده بودند.»  و تأکید می کنند که خانواده مدیری همه‌‌شان مذهبی هستند؛ «هم از طرف مادر و هم از طرف پدر خیلی مذهبی هستند وکلا مومند. همه فامیل‌هایشان را که در مراسم ختم پدر مهران دیده بودم مذهبی بودند. خود خانم مدیری چادر از سرش نمی‌افتد»


مادر و ته طغاری!
«خانم مهران خیلی زن خوبی است. مثل خود مهران است. کلا خانوادگی خوبند. اهل هیچ فرقه‌ای هم نیستند. تمام خریدهای منزل مادر مهران را خانمش انجامش می‌دهد.» همسایه‌ها می‌گویند همسر مهران نمونه بارز یک عروس خوب برای مادر شوهر است؛ «خیلی متین و خانم است. فکر می‌کنم همسر مهران، دختر یکی از دوستان مهادر مهران است که خانواده فوق‌العاده خوبی هم دارد. مهران دو تا بچه هم دارد که آنها دوست داشتی‌اند.»

 مادر مهران در کنار او زندگی می‌کند به فاصله یک واحد مسکونی در یک مجتمع! «خود مهران در برجی در قیطریه ساکن است و مادرش هم یک واحد کنار اوست.» یعنی این قدر به مادرش اهمیت می‌دهد که او را در کنار خودش نگه داشته. بالاخره فرزند آخر است و وابستگی به مادر؛


منتقد در خانه
دختر 13 ساله خانواده مدیری‌ها کوچک‌ترین عضو خانواده آن‌ها است. اگر در صفحات اینترنت چرخی بزنید مصاحبه‌ها و توصیف‌های جالبی از او پیدا می‌کنید.

توصیفاتی مثل این: «دختر ظاهر ساکت و سربه زیری است اما مثل پدرشان انرژی و هوش فوق‌العاده‌ ای دارد» و نقل قول اینچنینی؛« شیطان هستم ولی سر کلاس‌های مهم درس گوش می‌دهم»

ظاهراً او تمام فیلم‌ها و سریال‌های پدرش را موبه‌مو دنبال می‌کند و حتی گاهی اوقات هم برای نزدیک بیشتر به پدری که همیشه سرکار است با او به پشت صحنه سریال می‌رود؛ «سرپاورچین و باغ مظفر با بابام به پشت صحنه رفتم. » حسابی هم حواسش به کارهای بابا هست و به خاطر اشتباهاتش مچش را می‌گیرد و به او تذکر می‌دهد؛ «سر سریال باغ مظفر از یکی از قسمت‌ها خوشم نیامد به پدرم گفتم و او هم گفت درستش می‌کنم.»



نظر جالب یک ریاضیدان درباره زن و مرد !!!! ...

 

نوع مطلب :دانستنیها ،

نوشته شده توسط:Afshin heydarri

روزی از دانشمندی ریاضیدان نظرش را درباره زن و مرد پرسیدند.

جواب داد:.... اگر زن یا مرد دارای (اخلاق) باشند پس مساوی هستند با عدد یک =1
اگر دارای (زیبایی) هم باشند پس یک صفر جلوی عدد یک میگذاریم = 10
اگر (پول) هم داشته باشند دوتا صفر جلوی عدد یک میگذاریم = 100
اگر دارای (اصل و نصب) هم باشند پس سه تا صفر جلوی عدد یک میگذاریم = 1000

ولی اگر زمانی عدد یک رفت (اخلاق) چیزی به جز صفر باقی نمی ماند و صفر هم به تنهایی هیچ نیست،
پس آن انسان هیچ ارزشی نخواهد داشت !!!



واژه "پدر سوخته" از کجا آمده است؟ !!!! ...

 

نوع مطلب :دانستنیها ،

نوشته شده توسط:Afshin heydarri

وقتی که در زمان یزدگرد عرب ها به ایران حمله کردند و ایران رو فتح کردند، مردم ایران رو که دارای دین زرتشت بودند و آتش پرست و کافر نامیدند و اونها رو مجبور کردند که به دین اسلام روی بیاورند. در این میان گروهی خودشان به دین اسلام گرویدند و گروهی هم از ترس مسلمان شدند، چون می دیدند که افرادی که مسلمان نشوند را می کشند. اعراب افرادی را که مسلمان نمی شدند، مردها و سرپرست خانواده را در آتش می سوزاندند تا دیگران یاغی گری نکنند، و زنان آنها را به کنیزی و بچه ها را برای نوکری و کلفتی می بردند. این بچه ها بزرگ شدند و در خانه اعراب کار می کردند و خود اعراب هم بچه هائی هم سن اونها داشته اند، وقتی ازصاحب خانه می پرسیدند که این بچه تو است (کلفت و نوکرها)، می گفته: ”نه، این پدر سوخته است” یعنی بچه ما نیست، نوکر و کلفتی است که پدرش در جریان فتح ایران سوزانده شده است و به این نوکر و کلفت ها می گفته اند: “پدر سوخته.”

ز شیر شتر خوردن و سوسمار -- عرب را رسیده به جایی کار                                        


                                            که تاج کیانی کند آرزو -- توفو بر تو ای چرخ گردون توفو.



رسال SMS بدون افتادن شماره برای فرد مورد نظر

 

نوع مطلب :دانستنیها ،

نوشته شده توسط:Afshin heydarri

قصد داریم تا اینبار یک ترفند فوق العاده را برای شما معرفی کنیم. مطمئنأ برای شما نیز پیش آمده که دوست داشته باشید گاهی ناشناس بمانید. این ترفند روشی را به شما معرفی میکند که میتوانید پیام کوتاه متنی SMS ارسال کنید به شکلی که شماره شما برای فرد مورد نظر نمایش پیدا نکند و کاملأ مخفی میمانید. این ترفند خصوصیاتی دارد که باید گوشی فرستنده و دریافت کننده آن را دارا باشد. پیشنهاد میکنیم این ترفند را حدأقل یکبار تست کنید تا نتیجه را ببینید.

ابتدا به این نکات دقت کنید:
این ترفند تنها روی گوشی هایی قابل اجراست که قابلیتی به نام Email gateway را دارا باشند. گوشی هایی که این قابلیت رو دارند اکثرأ سونی اریکسون هستند همانند W800 , W810 , W550 ,K750 , K700 , S700 و ... .
برای استفاده از این ترفند باید هر دو گوشی فرستنده و دریافت کننده قابلیت Email gateway را دارا باشند. پس پیش از هرکاری این موضوع رو یقین پیدا کنید.

اکنون همانند دستورالعمل زیر مراحل را طی کنید ، تنها ممکن است بسته به تنوع گوشی شما مقداری تغییرات وجود داشته باشد:
ابتدا از منوی اصلی وارد قسمت
Messaging شوید. سپس به قسمت Settings رفته و به بخش Text Messaging وارد شوید. در قسمت بعد به Email gateway رفته و شماره فردی که میخواهید SMS را برایش ارسال کنید را وارد کرده و Add کنیم.
حالا به عقب بازگردید ، پس از وارد شده مجدد به بخش Messaging ، قسمت Write New را انتخاب کنید. Text Message را انتخاب کنید ، متن مورد نظر را تایپ نمایید و Continue را انتخاب کنید. اکنون گزینه اول یعنی Enter Email Address را انتخاب کرده و ایمیل info@far30mobile.com را وارد نمایید. در پایان پیام را ارسال کنید.

اکنون فرد مورد نظر به هنگام دریافت پیام به جای شماره شما آدرس ایمیلی که وارد کردید را مشاهده خواهد



نگرشی بر کف دست

 

نوع مطلب :دانستنیها ،

نوشته شده توسط:Afshin heydarri

مطلب امروز از نویسنده و محققی است فرانسوی که در سال 1886 با نام ، رنه ژان ماری گنون ، در حومه پاریس متولد شد و در سال 1951 با نام ، عبدالواحد یحیی ، در مصر فوت نمود .

دلایل عمیق گرایش رنه گنون به سیر و سلوک اسلامی همواره برای هموطنانش مبهم ماند وتغییر مذهب او موجب شگفتی جهان غرب شد .

مطلب امروز گرفته شده از فصلی از یکی از کتابهای او به نام ، اسلام و تائوئیسم ، است . فصلی با نام : نگرشی بر کف دست .

« ... بطن علوم سنتی برای غربیان غریب و دور از ذهن است و درک طبیعت حقیقی این علوم برای ایشان دشوار می باشد . امروزه اکثر علوم سنتی برای غربیان کاملا از دست رفته اند و از بقیه این علوم جز تفاله ای بی شکل و مسخ شده چیزی باقی نمانده است تا آنجا که به سطح دستورالعملهای تجربی و " فن پیشگویی " تنزل یافته اند و مسلما فاقد هرگونه ارزش اعتقادی هستند .

با یک مثال می کوشیم تا دور بودن برداشت غربی های کنونی را از واقعیت نشان دهیم . از اینرو اشاره ای چند به اسرار کف دست ( علم الکف ) در حکمت باطنی اسلام می کنیم .

اسرار کف دست هرچند برای کسانی که هیچ اطلاعی از این علم ندارند ، شگفت جلوه خواهد کرد ، در شکل اسلامی اش مستقیما به ، علم الاسماء ، وابسته است . قرارگیری خطوط اصلی در کف دست چپ شکل عدد 81 را می سازد و در کف دست راست 18 را که مجموع آنها 99 یعنی مجموع اسماء الهی است .... و نام الله را پنج انگشت هر دست می سازد : بدین ترتیب که انگشت کوچک الف ، انگشت دوم لام ، انگشت میانی و انگشت اشاره لام دوم ، و انگشت شست ه را می سازد و استفاده از شکل دست در مراسم و سنن اسلامی به عنوان یک سمبول که در همه کشورهای اسلامی به کار می رود از اینجا ناشی می شود ....

.... در کتاب ایوب باب سی و هفتم آمده است : دست هر انسان را مختوم می سازد ، تا جمیع مردمان اعمال او را بدانند . که به اعتقاد ما این مطلب بی ارتباط با نقش اساسی دست در آئین های تبرک و تقدس نیست .... از سوی دیگر رابطه بین بخش های مختلف دست با ستارگان و کواکب عموما شناخته شده و در کف شناسی غربی نیز موجود است ، اما در حالی که کف شناس غربی در آن جز علائم قراردادی چیزی نمی بیند ، در علم الکف پیوندی واقعی بین کف شناسی و ستاره شناسی وجود دارد ....

مطالعه دست چپ طبیعت فرد را نشان می دهد ، یعنی مجموعه تمایلات توانایی ها و استعدادها و در واقع شخصیت مادرزادی او را به ما می نمایاند . اما آنچه را که اکتسابی است در دست راست می یابیم که خطوط آن دائما در تغییرند ....

این اشارات مختصر نشان می دهد که چگونه یک دانش سنتی نظام یافته کاملا به اصول اعتقادی یک دکتر وابسته و پیوسته است .... »


طرح بیل گیتس برای كاهش خطر طوفان‌

 

نوع مطلب :دانستنیها ،

نوشته شده توسط:Afshin heydarri

بیل گیتس میلیاردر مشهور جهان فناوری به همراه دیگر دانشمندان با درخواست ثبت امتیاز فناوری که بتواند با استفاده از سرد کردن اقیانوسها خطر تخریبی توفانهای عظیم را کاهش دهد باعث شگفت زدگی بسیاری از متخصصان شده اند.
 

ایده جدید گیتس می تواند از به وجود آمدن خاطرات هولناکی که چهار سال پیش توسط توفان کاترینا به وجود آمد جلوگیری کند. این توفان در ایالت لوئیزیانا در حدود 81 بیلیون دلار خسارت به وجود آورد و جان بیش از 1800 زن و مرد و کودک را گرفت.

طرح جدید بیل گیتس مورد استقبال بسیاری قرار گرفته است اما در عین حال سئوالهایی را درباره ممکن بودن انجام آن برانگیخته است. به گفته گابریل وچی محقق سازمان مطالعات اقیانوس شناسی و اتمسفری برای عملی شدن این ایده باید عملیاتی صورت گیرد که بشر تا کنون آن را انجام نداده است.

توفانها به واسطه آبهای گرم انرژی خود را تامین می کنند به همین دلیل سرد کردن آبهای اطراف توفان می تواند از شتاب توفان بکاهد. بر اساس درخواست ارائه شده در این شیوه قایقهای لوله مانند زیادی در منطقه توفان خیز بر روی سطح آب قرار خواهند گرفت که هر یک دو مجرای آب به طول 152 متر خواهد داشت.

یکی از این مجراها می تواند آب گرم را از سطح اقیانوس به زیر بکشد و دیگری آب سرد را از اعماق اقیانوس به سطح انتقال می دهد. ویلیام گری از مشهورترین توفان شناسان جهان که به مدت 50 سال به مطالعه و پیش بینی طوفانها مشغول بوده است، در عملی بودن این طرح شک دارد.

وی معتقد است مشکل اصلی این طرح سرعت بالای شکل گیری طوفانها است به شکلی که تنها دو یا سه روز زودتر امکان اخطار دادن درباره آغاز یک توفان سهمگین وجود دارد و به همین دلیل انتقال میزان موثر آب سرد از اعماق اقیانوسها به سطح اقیانوس طی این مدت کوتاه کمی مشکل به نظر می رسد.

گری معتقد است این ایده در نوع خود بسیار جالب توجه است اما تنها در حالتی عملی خواهد بود که در ابتدای فصل آغاز توفانها و بر اساس امکان آغاز توفانی بزرگ فعال شوند در این صورت نیز مشکل در این خواهد بود که شاید در تمامی طول فصل هیچ توفانی در راه نباشد و تنها سرمایه زیادی که برای فعالیت این سیستم هزینه خواهد شد از بین برود.

همچنین گری بر این باور است حتی در صورتی که این سیستم به موقع عمل کند، نمی تواند به صورت کامل از وقوع توفان جلوگیری کند. شاید با کمک این روش بتوان تنها مرکز توفان را ضعیف کرد اما امواج خارجی آن همچنان خصوصیات مخرب خود را حفظ خواهند کرد.

کری امانوئل استاد علوم اتمسفری در موسسه ام آی تی نیز درباره عملی بودن این طرح چندان خوشبین نیست. به اعتقاد وی زمان انتقال دادن آب سرد به سطح اقیانوس به منظور کنترل توفان بسیار محدود است.

بیل گیتس و کن کالدریا که نام آنها در درخواست ارائه شده به عنوان مخترع سیستم به ثبت رسیده است تا کنون پاسخی به انتقادات وارد شده به طرح خود ارائه نکرده اند. همچنین تا کنون اطلاعاتی درباره هزینه های مورد نیاز برای عملی شدن چنین پروژه ای اعلام نشده است.

در این میان برخی از دانشمندان که در ارائه این طرح نقش داشته اند معتقدند این فناوری فرایندی نیست که به زودی قابل بهره برداری باشد بلکه در شرایطی مورد استفاده قرار خواهد گرفت که تمامی روشهای ممکن مورد آزمایش قرار گرفته باشد و نیاز به یک فناوری تخفیف و کاهش شتاب توفان به شدت احساس شود.

بر اساس گزارش سی ان ان، گری نیز معتقد است این فناوری طی چند دهه آینده عملی خواهد شد و شاید بتواند تاثیراتی را بر روی کنترل این بلای طبیعی داشته باشد.

گری در رابطه با حضور گیتس در این پروژه می گوید: "به هر حال حضور بیل گیتس با تمامی سرمایه اش برای عملی ساختن چنین پروژه ای خوشحال کننده است."A



فصل بهار نمونه ای از قیامت

 

نوع مطلب :دانستنیها ،

نوشته شده توسط:Afshin heydarri

 

 

هر انسانی در طول زندگی خود حوادث و رخدادهای بسیاری را دیده است و تلخی ها و شیرینی های فراوانی را تجربه کرده است. اما آنچه که جالب به نظر می رسد، نحوه واکنش انسان ها در برابر آنها است.

برخی چنان مبهوت حوادث روزگارند که با تلخی این حوادث، تنها تلخ کام می شوند و با شیرینی آن تنها شیرین کام می گردند. برخی هم زندگی را همانند یک سرگرمی می پندارند و عادت کرده اند که از کنار حوادث آن به راحتی گذر کنند و کاری به تلخی و شیرینی آن نداشته باشند. اما گروهی هم هستند که همه حوادث زندگی را کلاسی پرنشاط و درس آموز می بینند و از لحظه لحظه آن عبرت می آموزند.

درست مثل یک فیلم یا سریال تلویزیونی. برخی از مردم همانگونه که پای فیلم های درام، کامشان تلخ می شود و اشکشان جاری می گردد، پای فیلم های طنز هم که می نشینند قهقهه شان به آسمان می رود و با تمام وجود می خندند. اما پس از پایان فیلم، نقد و تحلیلی از آن ندارند و تنها متاثر از رخدادهای آن شده اند.

گروه دیگری از مردم هم که اصلا کاری به محتوای فیلم ها ندارند و تنها برای سرگرمی و گذراندن وقت، پای آن می نشینند. اما در مقابل گروهی هم هستند که با دیدی نکته سنج به آن می نگرند و نقادانه به محتوای فیلم نگاه می کنند و از حوادث و رخدادهای آن عبرت می گیرند.

بعید است که برتری گروه سوم بر کسی پوشیده باشد و عقل بشری ارزش آن را درک نکند. زیرا همه می دانند که شرافت و بزرگی انسان بر دیگر موجودات عالم، همین قوه تحلیل است که خداوند تنها به او داده است و بس.

با مروری اجمالی بر آیات قرآن خواهیم یافت که خواسته خداوند نیز همین است که از یک یک حوادث عالم عبرت بیاموزیم و از جریانات مختلف زندگی پند گیریم. یکی از این حوادث پر اهمیت که هر ساله در زندگی یکایک ما تکرار می شود و شادابی و طراوت را برایمان به ارمغان می آورد، بهار طبیعت است. شما به بهار و حوادث موجود در آن چگونه نظاره می کنید؟

بهار، فصل نمایان شدن زحمت های گذشته است. شکوفه های زیبا که رویید تازه معلوم می شود که هر کشاورزی چقدر زحمت کشیده است؟ حجم شکوفه ها و گیاهان سر از خاک افراشته نشان خواهد داد که چقدر کاشته بوده ایم و چقدر برداشت خواهیم کرد. اگرچه بهار، فصل برداشت نیست اما فصل نمایان شدن حجم برداشت که هست

ماکتی به شکل بهار

بهار که می آید روح زندگی را نیز با خود می آورد. انگار نسیم بهاری دمیدن روح الهی بر زمین های مرده است. زمین هایی که در پاییز و زمستان سرسبزی خود را از دست داده اند و به گورستانی از برگ ها و چوب های خشکیده تبدیل شده اند.

بهار

اگر با دقت به این صحنه های شگفت آور نگاه کنیم و از روی عادت از کنار آنها به راحتی عبور نکنیم، نکته ای بس بزرگ دستگیرمان خواهد شد. قرآن از این اتفاق بزرگ طبیعت، درسی بزرگ تر به ما می آموزد. خداوند در آیه ۹ سوره فاطر می فرماید:

«… فَأَحْیَیْنا بِهِ الْأَرْضَ بَعْدَ مَوْتِها کَذلِکَ النُّشُورُ»؛ ما زمین را پس از مردنش زنده مى‏کنیم. رستاخیز نیز همین گونه است!

طبیعت بهاری از زمین مرده، چمنزار و گلزاری زیبا می آفریند و از چوب های خشکیده ای که گویا سالها است مرده اند، درختان سرسبز و پرمیوه می سازد. به نظر شما این اتفاق شگفت، شکل کوچکی از قیامت نیست؟

طبیعتی که در پاییز به زردی گرایید و در زمستان مرگی سرد را تجربه کرد، اینک در بهار، جانی تازه گرفته است و زندگی دوباره ای را تجربه می کند. بنابراین خدایی که می تواند هر ساله طبیعتی با این پهنا و عظمت را از مرگ به زندگی بازگرداند، خواهد توانست از مردگان انسان ها رستاخیزی پرعظمت بیافریند.

پس بهار، «نمونه کوچک شده رستاخیز» یا به اصطلاح امروزی ها «ماکت قیامت» است. نمونه ای که نه تنها یک بار در طول زندگی خود آن را می بینیم بلکه هر ساله آن را تجربه می کنیم و این گردش طبیعی فصل ها را بارها و بارها نظاره می نماییم. به قول مولوی:

این بهار نو ز بعد برگ ریز هست برهان بر وجود رستخیز

یکی از اصحاب پیامبر می گوید از ایشان پرسیدم: ای رسول خدا! چگونه خداوند مردگان را در قیامت زنده می کند؟ آیا در جهان آفرینش نیز نشانه ای برای این مساله وجود دارد؟

پیامبر خدا صلّی الله علیه و آله پاسخ داد: آیا تا به حال از سرزمینی که خشک و مرده باشد، عبور نکرده ای؟ آیا پس از چندی از همان زمین خشک و مرده گذر نکرده ای که گویی از خرمی و سرسبزی به حرکت در آمده است؟

او می گوید به حضرت گفتم: آری ای پیامبر خدا.

سپس حضرت فرمودند: اینگونه خداوند مردگان را زنده می کند و این نمونه و نشانه او در آفرینش است.(تفسیر نمونه، ج ۱۸، ص ۱۹۲)

با مروری اجمالی بر آیات قرآن خواهیم یافت که خواسته خداوند نیز همین است که از یک یک حوادث عالم عبرت بیاموزیم و از جریانات مختلف زندگی پند گیریم. یکی از این حوادث پر اهمیت که هر ساله در زندگی یکایک ما تکرار می شود و شادابی و طراوت را برایمان به ارمغان می آورد، بهار طبیعت است. شما به بهار و حوادث موجود در آن چگونه نظاره می کنید؟

شباهت های بهار به قیامت

۱ـ همانطور که طبیعت پس از زندگی پر حرارات خود در بهار و تابستان آهسته آهسته از جنب و جوش می افتد، در پاییز رو به خزان می رود و در زمستان به کلی از جنب و جوش می افتد، انسانها نیز پس از یک دوره زندگی پر جنب و جوش، آهسته آهسته به خزان عمر خود نزدیک می شوند و پس از چندی می میرند.

اما همانگونه که خداوند از سرزمین مرده، طبیعتی سرسبز و زنده می آفریند، از قبرستان های بشر نیز قیامتی پرجنب و جوش خواهد ساخت.

۲ـ بهار یادآور سر برآوردن گیاهان زنده از درون خاک است. خاک ها به کناری زده می شود و آنچه ماه ها پیش در زمین مدفون شده بود، حالا به شکلی دیگر از زمین سر برمی آورد. گویا که این صحنه در قیامت هم تکرار می شود. مردگانی که سال ها پیش در زمین دفن شده اند و پوسیده اند در بهار قیامت زنده می شوند و ناگاه سر از قبر بیرون می آورند.

۳ـ بهار، فصل نمایان شدن زحمت های گذشته است. شکوفه های زیبا که رویید تازه معلوم می شود که هر کشاورزی چقدر زحمت کشیده است؟ حجم شکوفه ها و گیاهان سر از خاک افراشته نشان خواهد داد که چقدر کاشته بوده ایم و چقدر برداشت خواهیم کرد. اگرچه بهار، فصل برداشت نیست اما فصل نمایان شدن حجم برداشت که هست.

قیامت هم که به پا می شود شکوفه های عمل انسان سر برمی آورد و حجم تلاش شایسته انسان در دنیا را نمایان می کند. البته فصل برداشت بهشت است ان شاء الله.

۴ـ هر شکوفه ای رنگی دارد و هر گیاهی شکلی. بهار که می آید تازه ارزش کاشته های کشاورزان نمایان می گردد. شکوفه ها و سبزه های برآمده از خاک به همگان می فهمانند که چه جنسی و با چه ارزشی کاشته شده است. علف کاشته ایم یا زعفران. بادمجان کاشته ایم یا گردو. میوه مرغوب کاشته ایم یا نامرغوب. از بذر اصلاح شده و خالص استفاده کرده ایم یا ناخالص و بیمار.

قیامت هم که می شود ارزش اعمالمان خود به خود روشن می گردد. چه بسا اعمال بزرگی که تو خالی و پوچ است و اعمال کوچکی که همچون فندق، ارزشی والا یافته است.

به راستی که چه قیامتی است این قیامت.



داستان عشقی زیبا

 

نوع مطلب :دانستنیها ،

نوشته شده توسط:Afshin heydarri

هیچکس جوابی نداد همه ی کلاس یکباره ساکت شد همه به هم دیگه نگاه می کردند ناگهان لنا یکی از بچه های کلاس آروم سرشو انداخت پایین در حالی که اشک تو چشاش جمع شده بود. لنا 3 روز بود با کسی حرف نزده بود بغل دستیش نیوشا موضوع رو ازش پرسید .بغض لنا ترکید و شروع کرد به گریه کردن معلم اونو دید و…

گفت:لنا جان تو جواب بده دخترم عشق چیه؟

لنا با چشمای قرمز پف کرده و با صدای گرفته گفت:عشق؟

دوباره یه نیشخند زدو گفت:عشق… ببینم خانوم معلم شما تابحال کسی رو دیدی که بهت بگه عشق چیه؟


ادامه مطلب

خسرو و شیرین

 

نوع مطلب :دانستنیها ،

نوشته شده توسط:Afshin heydarri

دومین منظومه نظامی‌ و معروفترین اثر و به عقیده گروهی از سخن‌سنجان شاهکار اوست. در حقیقت نیز، نظامی‌ با سرودن این دومین کتاب (پس از مخزن الاسرار) راه خود را باز می‌یابد و طریقی تازه در سخنوری و بزم آرایی پیش می‌گیرد.


این منظومه شش هزار و چند صد بیتی دارای بسیاری قطعات است که بی هیچ شبهه از آثار جاویدان زبان پارسی است و همان‌هاست که موجب شده است گروهی انبوه از شاعران به تقلیــد از آن روی آورند، گو این که هیچ یک از آنان، جز یکی دو تن، حتی به حریم نظامی ‌نیز نزدیک نشده اند و کار آن یکی دو تن نیز در برابر شهرت و عظمت اثر نظامی ‌رنگ باخته است.

 

 

داستان کامل خسرو و شیرین نظامی‌ به نثر

 

 

هرمز پادشاه ایران، صاحب پسری می‌‌شود و نام او را پرویز می‌نهد.

پرویز در جوانی علی رغم دادگستری پدرمرتکب تجاوز به حقوق مردم می‌شود.

او که با یاران خود برای تفرج به خارج از شهر رفته، شب هنگام در خانه ی یک روستایی بساط عیش و نوش برپا می‌کند و بانگ ساز و آوازشان در فضای ده طنین انداز می‌گردد. حتی غلام و اسب او نیز از این تعدی بی نصیب نمی‌مانند.

هنگامی‌ که هرمز از این ماجرا آگاه می‌شود، بدون در نظر گرفتن رابطه‌ی پدر – فرزندی عدالت را اجرا می‌کند: اسب خسرو را می‌کشد؛ غلام او را به صاحب باغی که دارایی‌اش تجاوز شده بود، می‌بخشد و تخت خسرو نیز از آن صاحب خانه‌ی روستایی می‌شود. خسرو نیز با شفاعت پیران از سوی پدر، بخشیده می‌شود.

 

پس از این ماجرا، خسرو، انوشیروان- نیای خود را- در خواب می‌بیند. انوشیروان به او مژده می‌دهد که چون در ازای اجرای عدالت از سوی پدر، خشمگین نشده و به منزله‌ی عذرخواهی نزد هرمز رفته، به جای آنچه از دست داده، موهبت‌هایی به دست خواهد آوردکه بسیار ارزشمندتر می‌باشند: دلارامی ‌زیبا، اسبی شبدیز نام، تختی با شکوه و نوازنده ای به نام باربد.


ادامه مطلب

شهید آوینی به حاتمی‌کیا چه گفته بود؟

 

نوع مطلب :دانستنیها ،

نوشته شده توسط:Afshin heydarri

 

شهید آوینی در نقد فیلم "از کرخه تا راین" ساخته ابراهیم حاتمی کیا نوشته بود:
 

دو بار « از کرخه تا راین» را دیدم و هر دو بار ازآغاز تا انجام گریستم.

دلم میگریست، اما عقلم گواهی می داد که تو بر دامنه آتشفشان منزل گرفته ای.

دلم می دانست که تو بر حکم عشق گردن نهاده ای و به همین علت، از عادات متعارف فاصله گرفته ای.

عقلم می پرسید «چگونه می توان در این روزگار سر به حکم عشق سپرد؟»



عقل من می گوید که او «موقع شناس» نیست و دلم پاسخ می دهد «نباید هم چنین باشد»

عقل می گوید: «آخر او که عاقل نیست!»

عقل اعتراض می کند: «او نباید این همه بی پروا باشد.»

دل می گوید: «در نزد عاشقان،پروا ریا کاری است.»
 

 


عقل پرخاشی می کند: «او هر چه را که در دلش گذشته است، صادقانه بر زبان آورده است.»

دلم جواب می دهد: «هر کس باید خودش باشد نه دیگری.»

عقل می گوید: «اینکه دیوانگی است!...»

و دلم تایید می کند: «درست است!»

عقل از کوره به در می رود: «او بسیجی را به مسلخ مظلومیتش کشانده است.»

و دلم جواب می دهد: «روزگار چنین کرده است؛ مگر جبهه فاو را در آخرین روزهای جنگ از یاد برده ای؟ آن چشمهای کور و چهره های تاول زده...؟ مگر این روزها اخبار شهر چرسکا به تو نمی رسد؟»

عقل اعتراض می کند: «هر واقعیت تلخ را نمی توان گفت.»

و دل پاسخ می دهد: «هر واقعیتی را که نمی توان به جرم تلخ بودن پنهان کرد.»

و عقل پیروز مندانه می گوید: «پس اذعان داری که این فیلم تلخ است؟»
 

 

دوست من! فیلم «از کرخه تا راین» تلخ است؛ به تلخی بمبهای شیمیایی، به تلخی از دست دادن فاو، به تلخی مظلومیت بسیجی.

می خواهم بگویم که تلخ است، اما ذلیلانه نیست.

این تلخی همچون تلخی شهادت شیرین است.


ادامه مطلب

مزایای خنده

 

نوع مطلب :دانستنیها ،

نوشته شده توسط:Afshin heydarri

نشانه آدمیان بهشتی تبسم همیشگی است. (رسول اکرم صلی‌الله)

ما بهشت را برای کسانی که دل مؤمنین را شاد کنند مباح ساختیم. (حدیث قدسی)

نشانه آدمیان بهشتی تبسم همیشگی است. (رسول اکرم صلی الله علیه و آله و سلم)

بعد از سلامتی خنده بزرگ‌ترین نعمت خداست.(امام علی علیه‌السلام)

خنده و تبسم نشانه بارز خوش‌رویی است و آن موجب دوست یابی است. (امام علی علیه‌السلام)

خوشحال کردن قلب مؤمن از ده حجّ با ارزش‌تر است. (امام صادق علیه‌السلام)

نزد خداوند کافر خوش‌رو از مؤمن ترشرو عزیزتر است. (امام رضا علیه‌السلام)

هر که مؤمنی را از غم و اندوه شاد کند خداوند دل او را در روز قیامت شاد می‌کند. (امام جواد علیه‌السلام)

هیچ چیز مثل خوش‌رویی زندگی را شیرین نمی‌کند. (امام حسن عسگری علیه‌السلام)

خنده در بهبود روابط انسان بسیار موثر است.

خنده در طولانی نمودن عمر نقش موثر دارد.

خنده فشار خون را تعدیل می‌کند.

خنده سن افراد را کمتر نشان می‌دهد.

خنده زبان مشترک همه جهانیان است.

خنده هیچ هزینه‌ای ندارد.


ادامه مطلب

متدهای نفوذ در دل استاد

 

نوع مطلب :دانستنیها ،

نوشته شده توسط:Afshin heydarri

آخرین متدهای روز جهان در زمینه ی نحوه ی محبت و نفوذ دانشجو به دل استاد (برگه ی امتحان):


این جفنگیات مرسوم که در برگه ی امتحان می نویسند و از بیماری مادر تا اینکه اگر این درس را نمره نیاورم مشروطم میشوم و ... هم، خیلی خز شده و هم، حتی یک بچه ی 5 ساله باور نمی کند؛ چه برسد به یک دکتر! کمی نوآوری و خلاقیت داشته باشید. جناب استاد به اندازه ی کافی خودش مشکلات و بدبختی دارد، دیگر نیاز نیست شما با آن خط زیبای منحصر به فردتان یک صفحه ی آچار برایش از مشکلاتتان بگویید. حالا باز ای کاش فقط یک نفر چنین خزعبلاتی می نوشت. یک هو می بینی از 30 نفر دانشجو، بیست و هشت نفر عینا نوشته اند که اگر این درس را نمره نگیریم مشروطیم و مادرمان مریض است و پدرمان زندان است و فلان و بهمان. انگار این مشکلات را هم از روی دیگر تقلب کرده اند.


روشی پلید


یک درس ساده ای بود که من بنا به دلایلی نتوانسته بودم اصلا این درس را بخوانم و با ذهن کاملا خالی سر جلسه امتحان رفتم. نیم ساعتی نشستم و دیدم هیچکدام از این سوالات حتی برایم آشنا هم نیست. یک جمله در پایان برگه نوشتم و برگه را تحویل دادم:

«در اعتراض به تقلب گسترده ای که سر جلسه ی امتحان از سوی دیگر دانشجویان شاهد بودم از دادن این امتحان خودداری کرده و نمرهی صفر را به بیستِ با تقلب ترجیح میدهم.»

نمره ی الف کلاس را گرفتم! خدایا مرا ببخش.


صم بکم عمى فهم لایعقلون


درس معارف بود. میدانستم موضوع درس چیست و مباحثش در چه زمینه ای است -با عرض خسته نباشید به خودم- اما جزئیات مطالب و محتوای درس را نمیدانستم. سوالات توزیع شد و باز هم دیدم سوالات کمی برایم نا آشناست. از مغرب و مشرق و زمین و زمان نوشتم. هر آنچه از کتاب دینی کلاس اول ابتدایی، آقای واسعی گفته بود که مثلا چگونه مواد غذایی در بدن مادر تبدیل به شیر میشود تا برهان نظم و علیت که در دبیرستان خوانده بودم. اما نقطه ی طلایی برگه این جمله بود:

«جناب استاد برای من کاری نداشت که عین محتوای کتاب را برایتان کپی کنم اما شما با روش زیبای تدریس خود به ما یاد دادید که چگونه تنها به منابع اکتفا نکنیم. گفتید در دین عقل هم سهیم است و نباید «صم بکم عمى فهم لایعقلون» بود. پس من ترجیح دادم مفهوم را بفهمم ولی کپی نکنم بلکه از دانسته های خود بنویسم.»


بیست گرفتم! خدایا مرا ببخش.


ادامه مطلب

دستمزد

 

نوع مطلب :دانستنیها ،

نوشته شده توسط:Afshin heydarri

« یك پیرمرد بازنشسته، خانه جدیدی در نزدیكی یك دبیرستان خرید. یكی دو هفته اول همه چیز به خوبی و در آرامش پیش میرفت تا این كه مدرسه ها باز شد. در اولین روز مدرسه، پس از تعطیلی كلاس‌ها سه تا پسر بچه در خیابان راه افتادند و در حالی كه بلند، بلند با هم حرف می زدند، هر چیزی را كه در خیابان افتاده بود شوت می‌كردند و سر و صدای عجیبی راه انداختند. این كار هر روز تكرار می شد و آسایش پیرمرد كاملاً مختل شده بود. این بود كه تصمیم گرفت كاری بكند.
روز بعد كه مدرسه تعطیل شد، دنبال بچه ها رفت و آنها را صدا كرد و به آنها گفت: «بچه ها شما خیلی بامزه هستید و من از این كه می‌بینم شما اینقدر نشاط جوانی دارید خیلی خوشحالم. من هم كه به سن شما بودم همین كار را می‌كردم. حالا می خواهم لطفی در حق من بكنید. من روزی 1000 تومن به هر كدام از شما می دهم كه بیایید اینجا، و همین كارها را بكنید.»
بچه ها خوشحال شدند و به كارشان ادامه دادند. تا آن كه چند روز بعد، پیرمرد دوباره به سراغشان آمد و گفت: « ببینید بچه ها متأسفانه در محاسبه حقوق بازنشستگی من اشتباه شده و من نمی‌تونم روزی 100 تومن بیشتر بهتون بدم. از نظر شما اشكالی نداره؟»

بچه ها گفتند: « 100 تومن؟ اگه فكر می‌كنی ما به خاطر روزی فقط 100 تومن حاضریم اینهمه بطری نوشابه و چیزهای دیگه رو شوت كنیم، كور خوندی. ما نیستیم.»
و از آن پس پیرمرد با آرامش در خانه جدیدش به زندگی ادامه داد.


  • تعداد کل صفحات:2 
  • 1  
  • 2