تبلیغات
gharibe ashena - مطالب لطیفه

من زن گرفتم تونگیر؟؟؟؟

 

نوع مطلب :لطیفه ،

نوشته شده توسط:Afshin heydarri

زن گرفتم شدم ای دوست به دام زن اسیر
من گرفتم تو نگیر

چه اسیری كه ز دنیا شده ام یكسره سیر
من گرفتم تو نگیر

بود یك وقت مرا با رفقا گردش و سیر
یاد آن روز بخیر
زن مرا كرده میان قفس خانه اسیر
من گرفتم تو نگیر

یاد آن روز كه آزاد ز غمها بودم
تك و تنها بودم
زن و فرزند ببستند مرا با زنجیر
من گرفتم تو نگیر

بودم آن روز من از طایفه دّرد كشان
بودم از جمع خوشان
خوشی از دست برون رفت و شدم لات و فقیر
من گرفتم تو نگیر

ای مجرد كه بود خوابگهت بستر گرم
بستر راحت و نرم
زن مگیر ؛ ار نه شود خوابگهت لای حصیر
من گرفتم تو نگیر

بنده زن دارم و محكوم به حبس ابدم
مستحق لگدم
چون در این مسئله بود از خود مخلص تقصیر
من گرفتم تو نگیر

من از آن روز كه شوهر شده ام خر شده ام
خر همسر شده ام
می دهد یونجه به من جای پنیر
من گرفتم تو نگیر



کیف پول

 

نوع مطلب :لطیفه ،

نوشته شده توسط:Afshin heydarri

من خیلی خوشحال بودم.

من و نامزدم قرار ازدواجمون رو گذاشته بودیم.

والدینم خیلی کمکم کردند، دوستانم خیلی تشویقم کردند و نامزدم هم دختر فوق العاده ای بود.

فقط یه چیز من رو یه کم نگران می کرد و اون هم خواهر نامزدم بود…!

اون دختر باحال، زیبا و جذابی بود که گاهی اوقات بی پروا با من شوخی های ناجوری می کرد و باعث می شد که من احساس راحتی نداشته باشم.

یه روز خواهر نامزدم با من تماس گرفت و از من خواست که برم خونه شون برای انتخاب مدعوین عروسی!
سوار ماشینم شدم و وقتی رفتم اونجا اون تنها بود و بلافاصله رک و راست به من گفت

اگه همین الان 50 هزار تومان به من بدی بعدش حاضرم با تو...

من شوکه شده بودم و نمی تونستم حرف بزنم.

اون گفت: من میرم توی اتاق و اگه مایلی بیا پیشم.

وقتی که داشت از پله ها بالا می رفت من بهش خیره شده بودم و بعد از رفتنش چند دقیقه ایستادم و بعد به طرف در ساختمون برگشتم و از خونه خارج شدم..

یهو با چهره نامزدم و چشمهای اشک آلود پدر نامزدم مواجه شدم!!

پدر نامزدم من رو در آغوش گرفت و گفت: تو از امتحان ما موفق بیرون اومدی…!

ما خیلی خوشحالیم که چنین دامادی داریم و هیچکس رو بهتر از تو نمی تونستیم برای دخترمون پیدا کنیم. به خانواده ی ما خوش اومدی..

 

 

نتیجه اخلاقی: همیشه سعی کنید کیف پولتون رو توی داشبورد ماشینتون بذارید شاید براتون شانس بیاره.

 



درگذشت خر چترباز به دلیل حمله قلبی !!

 

نوع مطلب :لطیفه ،

نوشته شده توسط:Afshin heydarri

درگذشت خر چترباز به دلیل حمله قلبی !!
یکی از روزنامه‌های چاپ روسیه از قول دپارتمان حمایت از محیط‌زیست این کشور نوشت: این خر ۱۸ ساله که «آنا پکا» نام داشت، روز گذشته به دلیل حمله قلبی مرد.

این خر که به دلیل چتربازی در رسانه‌های جهان معروف است، از ماه دسامبر سال گذشته به شدت بیمار شده بود و پزشکان احتمال تلف‌شدن این حیوان را می‌دادند.

به گزارش ایسنا، بر اساس گزارش روزنامه‌ «کوم سومول سکایا پرادا» چاپ روسیه و شبکه خبری بی‌بی ‌سی، این خر در ماه اوت با پرواز به وسیله یک چتر در آسمان جنوب روسیه بسیار مشهور شده بود.

همچنین در روزهای آخر زندگی، حیوان را به یک مزرعه خارج از مسکو منتقل کرده و به این حیوان میوه‌های تازه و سبزیجات می‌دادند. حتی گزارش شده که برای بهبود وضعیت این خر به او ماساژ داده و او را در حمام آفتاب قرار می‌دادند.


آخرین خبر

 

نوع مطلب :لطیفه ،

نوشته شده توسط:Afshin heydarri

به گزارش خبر گذاری غضنفر نیوز گروهی از همشهریان…! برای پیوستن به مختار عازم کوفه شدند!

غضنفر میخواسته بره بهشت زهرا، ‌گل گیرش نمیاد كمپوت می‌بره!!!

یارو صبح از در خونه میاد بیرون، میبینه سر كوچه یك پوست موز افتاده، با خودش میگه: ای داد بیداد، باز امروز قراره یك زمینی بخوریم!!!

علت سانحه هواپیمای ارومیه لهجه برج مراقبت اعلام شد.
برج مراقبت : بیابان دی ، بیابان دی  (به زبان ترکی ، فارسیش میشه بیابان است)
 دریافت كاپیتان : بیا بانده ، بیا بانده.

زمستان آمد و من بی هوا چاییدیم
سرما که به عمر خود ندیدم ،دیدیم
یارانه وصول شد ولیکن امروز
یک قبض رسید و زیر آن زاییدیم.

این منم، تازه از سر جلسه امتحان بلند شدم،همه چی عادیه هیچ چیز غیر طبیعی نمی بینید،

.

.

پوشک دانشجویان ایزی لایف مخصوص امتحانات!!!

-بنزین دیدی ندیدی
۲-بنزین زرد برادر گریسه
۳-با بنزین بنزین گفتن ماشین روشن نمیشه
۴-به اندازه بنزینت گاز بده
۵-بنزین همسایه اورانیومه
۶-بنزین حقه
۷-از این حرفا بوی بنزین میاد.

یک روز حیف نون می ره نارنگی بخره، اسم نارنگی یادش نمی یاد. بعد می گه: "آقا به من 2 کیلو پرتقال کم باد بده".

غضنفر می ره امتحان رانندگی، افسر بهش می گه حركت كن.
غضنفرمی زنه دنده عقب!
افسر میپرسه چرا دنده عقب می ری؟
می گه می خوام خیز بگیرم!


ادامه مطلب

داستانهای طنز کوتاه و با حال

 

نوع مطلب :لطیفه ،

نوشته شده توسط:Afshin heydarri

یك انگلیسی ؛ یك آمریكایی و یك یارو مردند و همگی رفتند جهنم


فرد انگلیسی گفت: دلم برای انگلیس تنگ شده
می خواهم با انگلستان تماس بگیرم و ببنیم بعضی افراد آنجا چه كار می كنند...
تماس گرفت و به مدت 5دقیقه صحبت كرد...
سپس گفت:
خب، شیطان چقدر باید برای تماسم بپردازم؟؟؟
شیطان 5 میلیون دلار خواست..
5 میلیون دلار !!!!!!!
انگلیسی چك كشید و برگشت روی صندلی اش نشست


فرد آمریكایی خیلی حسود بود و شروع كرد به جیغ و فریاد كه من هم می خواهم با امریكا تماس بگیرم و از اوضاع اونجا با خبر شوم..
او تماس گرفت!!
و به مدت 10 دقیقه صحبت كرد.سپس گفت: خب شیطان، چقدر باید بابت تماسم پرداخت كنم؟
شیطان 10 میلیون دلار خواست...
10 میلیون دلار!!!! امریكایی چك چكشید و برگشت بر روی صندلی اش نشست...



و اما یارو خیلی خیلی حسود بود.او شروع كرد به جیغ و فریاد كه من هم می خواهم با كشورم تماس بگیرم و از اوضاع آنجا باخبر بشوم

او با كشورش تماس گرفت و به مدت 12ساعت صحبت كرد
سپس گفت: خب شیطان، چقدر باید برای تماسم پرداخت كنم؟
شیطان گفت:
1دلار......
فقط 1دلار؟!!!!
شیطان گفت بله خب...
از جهنم به جهنم داخلیه !!!!


ادامه مطلب